دوباره دل هوای با تو بودن کرده ….. نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن …. همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من .. یه ارزو دارم تو سینه … که دوباره چشم من تو رو ببینه
حالا من .. یه آرزو دارم تو سینه …. که دوباره چشم من .. تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت … تن به دل صحرا میدم …. آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفت تا آسمون تو تک ستاره ی منی …. به خدا ناااز دو چشماتو به دنیا نمیدددم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه .. که دوباره چشم من تو رو ببینه … حالا من یه آرزو دارم تو سینه … که دوباره چشم من تو رو ببینه ……….
*برای عشقم دریانا*
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 18:15  توسط محمد
|
اگه یه روزی عشق توو .. تو گوش من صدا کنه ….. دوباره باز غمت بیاااد .. که منو مبتلا کنه …
به دل میگم کاریش نباشه … بزاره درد تو دوا شه .. بره توی تموم جوونم.. تا باز برات آواز بخووونم … که باز برات آواز بخونم
گه یه روز بری سفر .. بری ز پیشم بی خبر .. اسیر رویاها میشم .. دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه .. به باد میگم تا صبح بخونه … بخونه از دیار یاری .. که توش منو تنها نزااری
اگه یه رووزی نووم تووو بااااز .. تو گوش من صدا کنه …. دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه …..
به دل میگم کاریش نباشه .. بزاره دردت جا به جا شه .. بره . توی تموم جونم .. تا باز برات آواز بخونم …
*برای عشقم دریانا*
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 18:13  توسط محمد
|
هر کجا هستم باشم ....
در دل یک دشت ....
یا در قلب کویر .........
و یا در امواج دریا ...........
شاید هم در دل اسمان ..........
.
.
در دل یک شهر .....
ایستاده و مانع چراغ قرمز
تابلویی از جنس عبور و یا ورود ممنوع!
در بزرگراهی شاید......شلوغ و در انبوه دود و صدا
یا که زیر باران ..در کوچه ای ......با خود میخانم : بی تو مهتاب شبی زین کوچه گذشتم
در میان عابران .....روی یک پل ....شاید زمینی یا هوایی ....نمیدانم .....اما خیره .......
از زیر به بالا و از بالا به زیر می نگرم ............
فقط یک تصویر ....ازدحام ..ازدحام ...ازدحام
.
.
.
یا که در روستایی ..یا دهی و یا ابادی
نشسته روبروی مترسک .....در دل شالیزار
با او حرف میزنم ...و او قصد وحشت من کرده است با قاقار هایش
در کنار رودی ......
جسم و جان را یکسره گوش میکنم ....
صدایی مرا میخاند ..........
.
.
.
.
ای انسان
هر کجا هستی باش
اسمان ..زمین ....هوا .......عشق از ان توست
اگر تو خود .........
خود + من
باشی
هر کجا هستم باشم
کاش
عاشق باشم
برای عشقم دریانا
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 1:27  توسط محمد
|
عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون هم همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.
تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟
احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند
برای عشقم دریانا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:42  توسط محمد
|
متشكرم
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي
برای عشقم دریانا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:40  توسط محمد
|
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.
برای عشقم دریانا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:40  توسط محمد
|
منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
برای عشقم دریانا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:37  توسط محمد
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 0:37  توسط محمد
|
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم من سري دارم که مي خواهد کمند حالتي دارم که محتاجم به بند کاشکي در گردنم زنجير بود کاشکي دست تو دامنگيربود عقل ما سرمايه دردسر است من جهان را زير وبالا کرده ام عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام من دگر از هر چه جز دل خسته ام عهد ياري با دل دل بسته ام بر لب تو خنده مجنوني ام خنده تو رنگي از دلخونيم
برای عشقم دریانا

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 0:28  توسط محمد
|
بيا اي خسته خاطر دوست !
اي مانند من دلكنده و غمگين!
من اينجا بس دلم تنگ است
بيا رهتوشه برداريم
قدم در راه بيفرجام بگذاريم....
ای عشق همیشگی من دریانا

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 0:26  توسط محمد
|